عشق مامان و بابا ملینا جونمعشق مامان و بابا ملینا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

ملینا فرشته کوچولوی من

به دنیا اومدن تک گل باغ زندگیم

دکتر بهم گفت یکشنبه بیا بستری شو منم با بابایی و مامان جون و باباجون صبح ساعت 9 رفتیم بیمارستان نجمیه برای عمل سزارین، البته من خودم خواستم سزارین شم و این بزرگترین اشتباه زندگیم بود و همیشه عذاب وجدان دارم ساعت 1:50دقیقه رفتم اتاق عمل و از کمر بی حس کردنم و ساعت 2:5 دقیقه تو به دنیا اومدی وقتی میزدن پشتت که گریه کنی تیکه تیکه گریه میکردی ومن خیلی نگران شدم وبه خانم دکتر گفتم چرا اینجوری گریه میکنه گفتن چیزی نیست وقتی تو روبهم نشون دادن انگار که دنیا رو بهم دادن نمیتونم حسمو تو لحظه بگم واقعا وصف نشدنیه . فقط تو اون لحظه خدارو هزار مرتبه شکر کردم که تو رو صحیح و سالم بهم داد . فرشته من روزیکشنبه 5شهریور 91ساعت 14:05دقیقه دربیم...
17 شهريور 1392