عشق مامان و بابا ملینا جونمعشق مامان و بابا ملینا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

ملینا فرشته کوچولوی من

اولین سفرت به مشهد

عزیز دل مامانی سه روزبا دوستای بابایی رفتیم مشهد و این اولین سفرت به مشهد بودخییییلی خوش گذشت فقط هوا خیلی سرد بود روز آخر که میخواستیم بیایم برف میبارید اینم عکساش عکسای فرودگاه داخل هواپیما داخل هتل حیاط حرم . رستوران هتل باغ وحش وکیل آباد وقتی رفتیم باغ وحش هوا خیلی سرد بود و برف میبارید یکم که گشتیم ما زودتر رفتیم تو ماشین نشستیم تا بقیه بیان و شما خوابیدی بعد رفتیم رستوران پدیده شاندیز ناهار خوردیم   سفره خانه رستوران پدیده نازنینم ، عزیزترینم چه دعایی کنمت بهتر از این خنده ات از ته دل،گریه ات از سرشوق،روزگارت همه شاد ...
20 بهمن 1392

نازگل مامان 16 ماهه شد

این روزها و شبهای تو ناب و زودگذر است،همچون باد حرفهای دلنشینت...کارهای شیرینت...اولین های واپسینت خنده های نازنینت...خوابهای بهترینت همه و همه میرود درست مینشیند درعمق قلب عاشق من ...حک میشود درروح و جانم...ثبت میشود درذهن بیقرارم و من میمانم و یک دنیا خاطره که حتی مجالی نیست برای ثبت و ضبطشان،فرصتی نیست برای غصه سپری شدنشان دلم میگیرد از گذر شتابان ثانیه ها که همچون باد میگذرد...محض رضای خدا انصاف داشته باشید....اگر سختی و تنگی هم رسید به همین عجله رد شوید و بروید و بشویید...به همین شتابی که این روزهای زیبای بهشتی را ازمن میدزدید اگر چنین باشد گله ای ندارم ...خودم را محکوم میکنم که همپای ثانیه ها بدوم و شکوفایی نوگل باغ ز...
10 بهمن 1392

ملینا و بابایی

بابایی که نرم افزار تو گوشیش داره که حیوانات و حروف الفبا و.. به صورت اسم و شکل نشون میده توام عاشقشی اینجا بابایی داره برات میخونه اونا رو اول حواست نبود دارم ازت عکس میگیرم بعد که متوجه شدی خیلی بامزه میخندیدی و به دوربین نگاه میکردی   ...
10 بهمن 1392

شیطون بلا

صبح که از خواب بیدار شدیم رفتم آشپزخونه که صبحانتو آماده کنم دیدم صدات درنمیاد اومدم با این صحنه مواجه شدم نمیدونستم چه عکس العملی داشته باشم دعوات کنم بزنم بکشم تصمیم گرفتم هیچ کدوم و انجام ندم و ازت عکس بگیرم ببینی چه وروجکی بودی ...
7 بهمن 1392

یخچال

همش میای سریخچال و در فریزر و باز میکنی و حسابی وارسیش میکنی منم دریخچال و قفل میکنم که شما باز نکنی تا میری بازش کنی میبینی قفله میگی مامان تیلید یعنی کلید و بده درشو باز کنم (با دوتا کلمه ببین چه جمله طولانی رو میرسونی )یه سری که در و قفل کرده بودم شما کلید رو از من گرفتی و گم کردی و مام هرچی گشتیم پیداش نکردیم و چندروز بدون یخچال بودیم آخر از دوست بابایی که یخچالشون مثل ماست کلید گرفتیم و درشو باز کردیم اینم عکساش ...
6 بهمن 1392