عشق مامان و بابا ملینا جونمعشق مامان و بابا ملینا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

ملینا فرشته کوچولوی من

غذا خوردنت تو ظرفشویی

عزیز مامان چندوقتیه که برای اینکه غذا تو بخوری میزارمت تو ظرفشویی تا آب بازی کنی و من بهت غذا بدم از بس که تو غذا خوردن ناز و ادا داری حتما باید با یه چیزی سرگرم بشی تا دهنتو باز کنی  وقتی هم میشستی تو ظرفشویی همش لیوان و پر میکردی آب میخوردی تا غذات تموم میشد که 20لیتری آب میخوردی ولی شب یلدا حسابی مارو ترسوندی طبق معمول گذاشتمت روی ظرفشویی که آب بازی کنی من داشتم به شما غذا میدادم که شیطونی کردی و یهو آب داغ رو باز کردی من زود گرفتمت رو پاهات پماد زدم و زیر آب سرد گرفتم خدا رو شکر هیچی نشد ولی بابایی حسابی منو دعوا کرد گفت اگه چندروزم گرسنه موند دیگه حق نداری تو ظرفشویی بهش غذا بدی و منم حسابی گریه کردم خلاصه دیگه توبه کردم ...
2 دی 1392

حال و هوای این روزات

عشق مامان بازم غرغرو شدی و مدام بهونه میگیری از ترست هیچ کس جرات نداره وایسه چون همش میگی منم بغل کنین و همش بهونه بیرون رفتن رو داری بیرون خیلی سرده و هوا بارونی اصلا نمیشه دراومد از خونه البته حقم داری حوصلت سر میره ولی چه میشه کرد همش میری تو راهرو کالسکتو میبینی میگیٍ اِن اِن سوار میشی و زود میگی مامان کمربندتو نشون میدی که ببندم و بعد میگی دد الهی فدات شم نمیتونم ببرمت بیرون دلم برات خیلی میسوزه هوا سرده قاب عکس بابایی رو برمیداری میگی بابا بوسش میکنی میگی بیا بیا اینم عکساش:   بهت میگم جیگر مامان کیه میگی من میگم عسل مامان کیه میگی من تا لباس یا وسیله ای که برای شماست رو بهت نشون میدم میگم برای ...
1 دی 1392

گلچینی از عکسهای 13 ماهگی گل دخترم

اینجام داری توپ بازی میکنی عااااشق توپ بازی هستی   اینجام با من قهر کردی قربونت برم   اینجام سوار محمد حسین شدی اینجام داری با این گوی ها(اسمشو دقیقا نمیدونم) بازی میکنی خیلی دوست داری از رو هم نمیری صد دفعه زدی تو سرت   همش سر کشوهای دراوری و لباسای بابایی رو درمیاری میگی بابا بابا     ...
16 آذر 1392

رفتنت تو میز تلویزیون

میز تلویزیون مامان جون اینا کنارش بازه و شما همش میری اون تو که سیما رو از برق بکشی و دوباره بزنی سرجاش نمیدونم خیلی علاقه خاصی به برق داری البته اون کنارشو پشتی میزاریم که شما نری اما امروز از نبود پشتی استفاده کردی و دوییدی رفتی توش ...
10 آذر 1392

بازی با وسایل آشپزخونه

عاشق بازی با وسایل آشپزخونه هستی مخصوصا قابلمه و کفکیرو ملاقه .کفکیر و ملاقه رو تو قابلمه هم میزنی مثلا داری غذا درست میکنی بعدش الکی میزاری دهنت مثلا داری غذا میخوری و میگی به به ...
10 آذر 1392

کوهسار

دیشب با خاله وجیهه اینا رفتیم کوهسار و تو یه باغچه نشستیم و قلیون کشیدیمو چایی خوردیم شما و محمدحسینم حسابی آتیش سوزوندین و طبق معمول همش دعوا میکردین و هرچی اون برمیداشت شما میگرفتی ازش هرچی شما برمیداشتی اون میگرفت ازت و حسابی ما رو دیونه کردین ولی با این حال خیلی خوش گذشت و شب خوبی بود اینم عکساش     اینجام شما پاهاتو دراز کردی داری اتل متل توتوله بازی میکنی اینجام شما فنجونارو گرفتی داری روهم میچینی ...
10 آذر 1392

عشق مامان 14 ماهه شد

عزیز دلم روزها از پس همدیگه میره و تو روز به روز بزرگتر و خانم تر میشی مامانی و بابایی عاشقتن و از اینکه فرشته ای مثل تو رو داریم خیییلی خوشحالیم  عاشق وقتایی هستم که بلند بلند میخندی و خودت برام لوس میکنی  وقتی میبینم نشستی و مثل خانم ها با خودت بازی میکنی دلم میگیره چقدر زود داری بزرگ میشی و من تو حسرت زمانهایی هستم که گذشته ای گل من ای گل من ای دختر خوشگل من عزیز و دردونه من ای گل گلخونه من تو دختر ناز منی خوشگل و طناز منی قربون خنده هات برم تو پر پرواز منی دل منو برده چشات دلم اسیر خنده هات عروسک قشنگ من قربون اشک بی صدا همه دنیا یه ...
7 آذر 1392

دندون درآوردن

عزیز مامانی ماشالله تندتند داری دندون درمیاری و خیلی اذیت میشی دندونات 4 تا 4 تا دندونات دارن درمیان و شما خیلی بی قراری مخصوصا شبا امروز دقیقا14 ماه 10 روزته و شما 6 تا دندون بالا درآوردی و 6 تا دندون پایین  ...
7 آذر 1392