بازم رفتی تو اعتصاب غذا
چند هفته ای که دهنتو قفل میکنی و هیچی نمیخوری به جز شیر خیلیییییییییی بی قراری و خواب نداری شب تا صبح فقط گریه میکنی بازم تمام زبونت آفت زده الهی بمیرم برات خیلی عذاب میکشی ایشالله که زودتر خوب بشی عزیزم
نویسنده :
romina
13:08
شب زنده داری دیشب
دوشبه که با هزار ادا میخوابی تا میخوام بخوابونمت فرار میکنی میری بغل بابایی و خودتو لوس میکنی نمیزاری اونم بخوابه دیشب ساعت 4 صبح از خواب بیدارشدی رفتی بالاسر بابایی و بیدارش کردی بهش گفتی نانای گوشی بابایی رو گرفتی و برات آهنگ گذاشتم تو خونه راه میرفتی و میرقصیدی و میخوندی خلاصه تا 6.30 بیدار بودی و آخراش دیگه قاطی کرده بودی و فقط گریه میکردی بعد از یه جنگ طولانی و سخت بالاخره تسلیم شدی و خوابیدی
نویسنده :
romina
12:54
کلاردشت
سلام دختر گلم شنبه از کلاردشت برگشتیم و حسابی بهمون خوش گذشت به خاطر اینکه شما خیلی خانم بودی و مامانی و بابایی رو اصلا اذیت نکردی هوا سرد بود و زیاد نتونستیم از خونه دربیایم بیرون ولی تو باغ میرفتیم میگشتیم و توت فرنگی میچیدیم و شماعاشق توت فرنگی شده بودی آخه تا حالا بهت نداده بودم اینقدر سرد بود که بخاری روشن کردیم و شما شیطونی کردی و دست زدی به بخاری و دستت سوخت البته زیاد داغ نبود ولی بازم از رو نرفتی و همش میرفتی سمت بخاری اینم عکساش ...
نویسنده :
romina
0:10
کارهای جدیدی که کردی
مامان جون اومده بود بالا که مراقب شما باشه من کار داشتم انجام میدادم هی رفتی دست زدی به پوشکتو به مامان جون میگفتی در مامان جون بهم گفت جاشو عوض کنم گفتم نه فکر نکنم تازه عوضش کردم شما ول کن نبودی و دیدی که ما بهت توجه نمیکنیم رفتی دراز کشیدی و پاهاتو باز کردی و پوشکتو کشیدی و گفتی در وقتی اومدم بازت کردم دیدم حسابی جیش کردی الهی مامان فدات شه که اینقدر میفهمی پیراهن بابایی رو مبل بود مامان جون گفت وای پیراهن بابایی رو ببین چقدر کثیفه شما هم پیراهن و برداشتی و بردی انداختی لباسشویی قربونت برم عاشقتم وقتی حلقه هوشتو بازی میکنی بهت میگم رنگ زرد کدومه برمیداری و میگی اینه اینه رو تازه یاد گرفتی ماشالله همه چیز رو میشناسی و همه حرفامو می...
نویسنده :
romina
0:01
واکسن 12 ماهگی
بالاخره دیروز صبح بردمت واکسنتو زدم خیلی راحت بود فقط موقعی که سوزن و زد به دستت یه کم گریه کردی و زود آروم شدی ماشالله قد و وزنتم خیلی خوب بود 11.200 وزن و 86 قدت باز باید 15 ماهگی ببرمت برای قد و وزن و 18 ماهگی آخرین واکسنته دیگه تا 6 سالگی واکسن نداری آخیش خیالم راحت میشه از واکسن زدن نمیدونی چه عذابی میکشم وقتی بهت واکسن میزنن عشقم
نویسنده :
romina
23:51
بالاخره خوب خوابیدی هورااااااا
صبح بخیر عزیز دلم دیشب بالاخره خوب خوابیدی و بعد از 10 شب دیگه غر نزدی خداروشکر از ساعت 6 بیدار شدی و الانم داری با لاکای من بازی میکنی ولی خسته شدی و اومدی آویزوون پای من شدی که بغلت کنم شیطون شاید اینی که میگم رو به مسخره بگیری و بخندی بگی خرافاته ولی دیشب مامان جون 4 گوش قرآن رو برات آب کشید داد خوردی ونون و نمک و صدقه گذاشتم بالا سرتو به سنجاق بستم به بالشت اینقدر راحت خوابیدی که نگو بعضی موقع ها اینا خوب جواب میده ...
نویسنده :
romina
14:49
شیطونیت موقع بستن چمدون
میخواستم چمدون جمع کنم برای شمال خانم رفته بودی تو چمدون نشسته بودی و اجازه نمیدادی الهی من فدات شم دنیای من اینم عکسای چمدونیت ...
نویسنده :
romina
14:46
بدون عنوان
سلام عشق مامان چند روز نتونستم بیام برات بنویسم ببخشید گلم البته تقصیر شماست چون که اینقدر بی قراری وگریه میکنی که اصلا اجازه نمیدی بیام . شبا تا صبح همش تو خواب گریه میکنی یعنی نیم ساعتم کامل نمیخوابی هر ده دقیقه گریه میکنی و خواب و ازمون گرفتی صبحم ساعت6 بیدار میشی و کل روزم به زور یکساعت میخوابی و الان 10 روز میشه که هلاک خوابم وقتی بیدار میشی اول میری بالا سر بابایی و ذوق میکنی میری رو شکمش میشینی و بوسش میکنی تا بیدار شه الهی من فدای این اداهای تو برم عزیزم امروز ظهر وقتی اومدم بخوابونمت تشکتو شسته بودم یه پتو برات انداختم که بخوابی دیدم بلند شدی و رفتی سراغ رختخوابا و به زور داشتی یه تشک بزرگ رو در میاوردی من برات درآوردمش و هم...
نویسنده :
romina
23:16






