ماه محرم
ماه محرم اومده و همه جا سیاه پوش حسینه و همه میرن هیئت و عزاداری بابایی هرشب میره هیئت و من وشما خونه تنهاییم به خاطر اینکه هم هوا سرد شده هم شما چند روزه سرما خوردی و هم ماشالله یه جا بند نمیشی که بخوام جایی برم ![]()
از اینکه همش تو خونه ام خیلی دلم گرفته اما از اینکه تورو دارم و من و حسابی از تنهایی بیرون آوردی خیلی خوشحالم و خدارو شکر میکنم ![]()
صدای نوحه که میشنوی سینه میزنی دیشب دسته اومد کوچمون بردمت جلوی در اولش سینه زدی و بعدش باصدای طبل میرقصیدی نمیدونستی چیکار کنی آخر![]()
امروز تاسوعا بود و طبق هرسال رفتیم هیئت محل چون که از اون محل نقل مکان کردیم راهمون یکم دور شده دنبال دسته رفتیم . بابایی علامت بلند میکنه وقتی بابایی رو میدیدی کلی ذوق میکردی و بابایی اومد بردت کنار علامت و به علامت دست زدی ولی خیلی گریه کردی و همش غر میزدی منم زود برگشتم خونه ![]()


ماه محرم
