عشق مامان و بابا ملینا جونمعشق مامان و بابا ملینا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

ملینا فرشته کوچولوی من

روز عاشورا

1392/9/7 12:55
نویسنده : romina
149 بازدید
اشتراک گذاری

امروز عاشورا بود و باز رفتیم هیئت محل هوا بارونی و سرد بود ولی نزدیکای ظهر که شد هوا آفتابی و گرم شد اولش که رفتیم شما خوب بودی ولی یکم بعد باز شروع کردی به بهونه گرفتن و همش گریه کردی هرکاریت میکردم آروم نمیشدی خلاصه باز با بابایی بردیمت خونه آقا اینا سرحال شدی و اصلا یادت رفت که داشتی گریه میکردیاز خود راضیتازه بهونه میگرفتی که بریم دد از دست تو چیکار کنیم آخه شیطونقلب

نیم ساعت اونجا بودیم و برگشتیم خونه باباییم دیگه نرفت هیئت و ما رو آورد خونه خلاصه امروز هیچی نفهمیدیم از عاشورا نه خیمه سوزی دیدیم نه دسته و نه عزاداری حیف شد

اینم چند تا عکس از امروز

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)