عشق مامان و بابا ملینا جونمعشق مامان و بابا ملینا جونم، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

ملینا فرشته کوچولوی من

نازدونه مامان 15 ماهه شد

در پگاهی زیبا گلی شکفت هدیه آورد خنده را به لب تولد دختری زیبا با دستانی باز آغوش کوچکش تکه ای از بهشت پاک و خوب و بی همتا چشمان همه به او لبخند به روی لب ها وای چقدر شاد میکند تولدی مرا یاس و نرگس را به مویش میگذارم به راستی که فرشته ایست مرا دستان کوچکش در هوا مینوازد بهترین ساز را چشمان زیبایش یاد می آورد آسمان را گونه اش گلزاری بی همتا لبانش خوشگل و زیبا پوستش همچون پگاهی زیبا آری او هست ملینا          عزیز دل مامانی اینقدر شیرین و خواستنی شدی که اصلا دلم نمیخواد این روزا بگذره هر...
6 آذر 1392

کارهای جدیدی که میکنی

میگیم حسین حسین سینه میزنی هرچی میخوری یا خوراکی میبینی میگی به به عاااااشق هندونه ای و تازه یاد گرفتی میگی هن یعنی هندونه این حرکت هم انجام میدی     ...
8 آبان 1392

پرنده

دو روز تعطیلی عید غدیر رفتیم سمنان خونه خاله بانو بودیم عقد ایمان پسر داییمم بود. خاله اینا یه پرنده خشک شده داشتن که تو وقتی دیدیش اولش حسابی ترسیدی و فرار کردی مام برای اینکه شما نری آشپزخونه سراغ کابینتا پرنده رو گذاشتیم جلوی در آشپزخونه ولی بعداز چندساعت ترست ریخت و رفتی از کنار پرنده رد شدی همش میرفتی نازش میکردی و دیگه داشتی کلشو میکندی اینم پرنده ...
5 آبان 1392